محسن وزیری مقدم؛ یک عمر علیه کلیشه/ مردی که با شن نقاشی کرد و تا آخرین نفس دست از خلق نکشید

ریحانه اسکندری: بامداد شانزدهم شهریور ۱۳۹۷، بیمارستان «فاتِبِنهفراتِلی» در شهر رم ایتالیا، شاهد خاموشی مردی بود که نود و چهار سال زیستِ پرماجرا، پرچالش و سرشار از تجربیات تازه را پشت سر گذاشته بود.
محسن وزیری مقدم در شرایطی چشم از جهان بست که حتی در دراماتیکترین سالهای پایانی عمر و در اوج نبرد با بیماری و کمبینایی شدید، لحظهای از لمس بوم، راه بردن ابزار بر سطح ماده و ساختن فرمهای هندسی بازنمانده بود.
او در میان نخستین نسل از هنرمندان نوگرای ایران، شخصیتی متمایز، صریح و ساختارشکن داشت؛ هنرمندی که نه تنها با ابداع «نقاشیهای شنی» و خلق «مجسمههای مفصلی و متحرک» مرزهای نقاشی و حجم را در نوردید، بلکه با حضور در راس دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، ساختار آموزش هنر در ایران را از زیر سایه کهنهگرایی و مشقهای کپیبرداری سنتی خارج ساخت. بررسی کارنامه وزیری مقدم، مرور تاریخ تحول هنر معاصر ایران از دهه ۱۳۲۰ تا دهه ۱۳۹۰ است؛ مسیری که با آزمایشگری مداوم، نقد قاطعانه سنتهای ناکارآمد و پایبندی به اصول مدرنیسم تعریف میشود.
سالهای شکلگیری؛ از دیپلم کشاورزی تا دانشکده هنرهای زیبا
محسن وزیری مقدم در پنجم خرداد ۱۳۰۳ در تهران متولد شد. محیط خانوادگی او فضایی بود که زمینههای رشد فکری را در سنین پایین برایش فراهم کرد؛ چنانکه سواد خواندن و نوشتن را پیش از ورود به آموزش رسمی و از پنج سالگی نزد پدر فراگرفت. با این حال، مسیر تحصیلی اولیه او ارتباط مستقیمی با دنیای هنر نداشت. او دوره متوسطه خود را در موسسه کشاورزی گذراند و در سال ۱۳۲۱ موفق به دریافت دیپلم کشاورزی شد.
اما علاقه و کشش درونی وزیری مقدم به سمت طراحی و سواد بصری، سرنوشت دیگری را برای او رقم زد. نخستین تجربههای جدی او در نقاشی رنگروغن به شانزده سالگی بازمیگشت؛ یعنی زمانی که در مسیر رفتوآمد به مدرسه و مشاهدات روزمره، شیفته ثبت مناظر و اشیاء شد. همین شغف سبب شد تا دو سال پس از اخذ دیپلم کشاورزی، در سال ۱۳۲۳ وارد دانشکده تازه تاسیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران شود. وزیری مقدم به همراه نخستین دورههای فارغالتحصیلان این دانشکده، آموزش آکادمیک نقاشی را آغاز کرد و در سال ۱۳۲۷ دانشنامه کارشناسی خود را گرفت.
فضای آموزش هنر در دهه ۱۳۲۰ در ایران، کاملاً تحت سیطره شیوههای بازنمایی طبیعی، مشق از روی مجسمههای گچی کلاسیک و ادامه سنت نقاشی کمالالملکی بود. در این ساختار، مهارت فنی در شبیهسازی طبیعت تنها معیار ارزیابی اثر هنری محسوب میشد. وزیری مقدم که در همان آثار اولیه خود از جمله طبیعتهای بیجان و مناظر شهری روحیه جستجوگر و بیقراری داشت، خیلی زود دریافت که محدود ماندن در این چارچوبها، مانع از شکلگیری زبان شخصی و خلاقانه میشود. نخستین نمایشگاه انفرادی او در سال ۱۳۳۱ در انجمن ایران و آمریکا برگزار شد. اگرچه این نمایشگاه گام مهمی در معرفی او به محافل فرهنگی تهران بود، اما وزیری مقدم آگاه بود که برای درک واقعی جریانهای هنر نوگرای جهان، باید به سرچشمههای اصلی مدرنیسم در اروپا پیوند بخورد.
هجرت به رم، آکادمی هنرهای زیبا و کشف تاریخی نقاشیهای شنی
در مردادماه سال ۱۳۳۴، وزیری مقدم راهی ایتالیا شد و در آکادمی هنرهای زیبای رم ثبتنام کرد. این هجرت، نقطهعطفی در زیست هنری و فکری او بود. رم در دهه ۱۹۵۰ میلادی یکی از مراکز اصلی تکاپوی هنری در اروپای پس از جنگ جهانی دوم به شمار میرفت. جریانهای نوظهوری مانند «هنر غیررسمی» در اروپا و «اکسپرسیونیسم انتزاعی» در آمریکا، مفاهیم کلاسیک ترکیببندی، کارکرد خط و حتی ابزارهای سنتی نقاشی نظیر سه پایه و قلممو را به چالش کشیده بودند.
وزیری مقدم در آکادمی رم تحت آموزش اساتید برجستهای قرار گرفت که مهمترین آنها «توتی شیالوجا» بود. شیالوجا به عنوان هنرمندی پیشرو، بر تجربه مستقیم ماده، اهمیت فرآیند خلق اثر و رهایی از فرمهای پیشساخته تاکید میورزید. وزیری مقدم با تحلیل عمیق این مکاتب جدید، تلاش کرد راهی میانبر برای رسیدن به زبان شخصی بیابد. او در سال ۱۳۳۷ دانشنامه فارغالتحصیلی خود را از آکادمی هنرهای زیبای رم دریافت کرد، اما مهمترین دستاورد او در این سالها نه مدرک آکادمیک، بلکه کشفی بود که در بهار همان سال رخ داد.
در بهار ۱۳۳۷، هنگامی که وزیری مقدم در سواحل دریاچه «براچیانو» در نزدیکی رم مشغول مطالعات بصری و تجربه بر روی عناصر طبیعی بود، تصمیمی رادیکال گرفت. او قلممو، سه پایه و بوم سنتی را کنار گذاشت و دستهای خود را مستقیماً وارد شن و ماسههای ساحل کرد. او متوجه شد که حرکت مستقیم انگشتان و دست بر روی ماده خام، حس بیواسطهای از فضا، ریتم، بافت و انرژی حرکتی ایجاد میکند. این تجربه، ایده خلق «نقاشیهای شنی» را در ذهن او بارور ساخت.
روش کار وزیری مقدم در نقاشیهای شنی به این گونه بود که ابتدا خمیری حاصل از ترکیب شن، ماسه و مواد اتصالی را بر روی بوم پخش میکرد. سپس با حرکات سریع، مقتدرانه و ریتمیک دست و انگشتانش، بخشی از شنها را کنار میزد تا رنگ و زیرساخت بوم نمایان شود. این آثار تنها یک سطح دوبعدی تزئینی نبودند، بلکه برجستگیها و فرو رفتگیهای شن، کیفیتی سهبعدی و حجمگونه به اثر میبخشیدند و مرز میان نقاشی و مجسمهسازی را کمرنگ میکردند. نقاشیهای شنی او، تجسم خالص فرآیند خلق در لحظه، ریتم درونی هنرمند و مواجهه مستقیم انسان با ماده طبیعت بودند؛ تجریدی که بر خلاف نمونههای غربی، زبانی کاملاً شخصی و ساختارمند داشت.
جهش جهانی؛ از دوسالانههای ونیز تا خرید بیواسطه موزه هنر مدرن نیویورک
خلق نقاشیهای شنی، وزیری مقدم را به سرعت به یکی از چهرههای شاخص هنر انتزاعی در محافل اروپایی تبدیل کرد. آثار او در فاصلهی سالهای ۱۳۳۶ تا ۱۳۴۲ در چهار دوره متوالی از دوسالانه جهانی هنر ونیز (بیینال ونیز در سالهای ۱۹۵۸، ۱۹۶۰، ۱۹۶۲ و ۱۹۶۴) به نمایش درآمد. علاوه بر ونیز، حضور در دوسالانه سائوپائولو برزیل در سال ۱۳۴۰ و کوادریهناله شهر رم در سال ۱۳۳۸، موقعیت او را در عرصه بینالمللی تثبیت کرد. در داخل ایران نیز، زمانی که او در دومین بیینال تهران در سال ۱۳۳۹ شرکت کرد، موفق به دریافت جایزه نخست نقاشی شد.
اما برجستهترین رویداد در کارنامه بینالمللی وزیری مقدم در سال ۱۳۴۲ (۱۹۶۳ میلادی) اتفاق افتاد. در این سال، موزه هنر مدرن نیویورک (MoMA) که عالیترین مرجع هنر مدرن در جهان به شمار میرفت، یکی از تابلوهای شنی او را بیواسطه و مستقیماً خریداری کرد و در گنجینه دائمی خود جای داد.
این اتفاق از چند جهت اهمیت تاریخی داشت. وزیری مقدم تنها نقاش ایرانی است که اثرش مستقیماً و بدون واسطهگری دلالان، گالریداران یا اهداکنندگان بخش خصوصی، توسط شورای خریدهای موزه موما خریداری شد. این موفقیت نشان داد که هنر انتزاعی او توانسته است بدون متکی بودن به کلیشههای شرقشناسانه یا استفاده از عناصر تزئینی بومی، در عالیترین سطح هنر مدرن جهان به عنوان یک اثر اصیل و ساختارمند به رسمیت شناخته شود.
بازگشت به ایران و تحول بنیادی در نظام آموزش هنر
وزیری مقدم در سال ۱۳۴۲ پس از نزدیک به یک دهه اقامت، تحصیل و درخشش در بینالملل، به ایران بازگشت. او با کولهباری از تجربیات تازه و درک عمیق از جریانهای روز هنر جهان، تدریس در دانشکده هنرهای زیبا و دانشکده هنرهای تزئینی دانشگاه تهران را آغاز کرد. وزیری مقدم در فاصلهی سالهای ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۵ ریاست دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران را بر عهده گرفت؛ دورهای که از آن به عنوان دوران اصلاحات ساختاری در آموزش هنر تجسمی یاد میشود.
وزیری مقدم با ورود به سیستم آکادمیک، مواجههای قاطعانه با روشهای کهنه آموزش داشت. او سنت مشقکردن از روی مجسمههای گچی و کپیبرداری از تابلوی اساتید گذشته را کلاً کنار گذاشت. او معتقد بود که طراحی، تمرین اولیه و مقدماتی برای کشیدن یک تابلوی رنگی نیست، بلکه زبان مستقیم تفکر، ادراک بصری و ذهن هنرمند است. بر پایه همین دیدگاه، او برنامهای آموزشی تدوین کرد که بر شناخت خط، فرم، حجم، فضا، تناسبات و تحلیل عناصر بصری استوار بود.
نتیجه مستقیم این نگاه نوگرایانه در آموزش، نگارش کتاب مرجع و دو جلدی «شیوهی طراحی» بود که توسط انتشارات سروش به چاپ رسید. این کتاب به الفبای اصلی آموزش طراحی در دانشگاهها و هنرستانهای ایران تبدیل شد و دستکم سه نسل از هنرمندان، نقاشان و طراحان گرافیک ایران تحت تاثیر دستور زبان بصری تدوینشده در آن پرورش یافتند. وزیری مقدم همچنین با ترجمه کتاب «اندیشه و کار پل کلی» گامی اساسی در جهت آشنا ساختن هنرجویان ایرانی با فلسفه ساختار، فرم و تحلیل بصری در هنر مدرن برداشت. صراحت لهجه، جدیت بینظیر و پرهیز از تعارفات معمول توسط وزیری مقدم در محیط آکادمیک، فضایی زنده و در عین حال انضباطی سختگیرانه ایجاد کرد تا دانشجویان به جای تقلید، به دنبال کشف زبان شخصی خود بروند.
ورود به بعد سوم؛ مجسمههای مفصلی، متحرک و تعاملی
با آغاز دهه ۱۳۵۰ خورشیدی، تحول تازهای در اندیشه و کارنامه هنری وزیری مقدم شکل گرفت. او که همواره به دنبال تجسم حرکت، ساختار و فضا بود، از سطح دوبعدی بوم فاصله گرفت و به ساخت برجستهنماهای هندسی و سپس «مجسمههای مفصلی و متحرک» روی آورد.
مجسمههای مفصلی وزیری مقدم، فصلی کاملاً نوین در تاریخ مجسمهسازی نوگرای ایران گشودند. این مجسمهها که عمدتاً از قطعات چوبی، آلومینیوم و ورقههای فلزی ساخته میشدند، توسط پیچ، مهره و لولا به یکدیگر متصل بودند. ویژگی رادیکال و منحصربهفرد این آثار، «متحرک بودن» و «قابلیت تعامل با مخاطب» بود. تا پیش از آن، مجسمه در سنت هنری به عنوان شیئی ثابت، سنگین و غیرقابللمس بر روی پایه شناخته میشد، اما وزیری مقدم تماشاگر اثر را از یک بیننده منفعل به یک مشارکتکننده فعال در فرآیند آفرینش تبدیل کرد.
مخاطب در مواجهه با مجسمههای مفصلی وزیری مقدم میتوانست با دست زدن به اثر و چرخاندن یا باز و بستهکردن بالها و مفصلهای چوبی، فرم مجسمه را تغییر دهد و هر بار یک ترکیببندی جدید و کیفیتی فضایی تازه خلق کند. فرمهای این مجسمهها که گاه ابعادی بسیار بزرگ مییافتند، از ارگانیسمهای طبیعی، قیچیها، بال پرندگان، حشرات و ماشینآلات مدرن الهام گرفته شده بودند. وزیری مقدم بیش از پنجاه سال اتودها و طرحهای ساخت این مجسمهها را حفظ کرد؛ طرحهایی که بعدها در قالب پروژههای محققنشده بازسازی و در نمایشگاههای بینالمللی برجسته تحسین شدند.
مهاجرت دوباره، زوال بینایی و خلق تا واپسین لحظات زیست
پس از انقلاب در سال ۱۳۵۷، زیست شخصی و حرفهای وزیری مقدم وارد دوران متفاوتی شد. او نهایتا بار دیگر به ایتالیا مهاجرت کند و بقیه عمر را در شهر رم بگذراند.
در سال ۲۰۰۳ میلادی (۱۳۸۲ خورشیدی)، اتفاقی ناگوار برای وزیری مقدم افتاد که میتوانست نقطه پایانی بر فعالیت هر هنرمند بصری باشد. بر اثر فشار عصبی و ابتلا به بیماری تخریب سلولهای شبکیه چشم، بینایی او به شدت افت کرد و وی تا مرز نابینایی کامل پیش رفت. اما شخصیت سرکش و مقاوم وزیری مقدم مانع از آن شد که خانه نشین شود. او در سالهای پایانی عمرش، در حالی که کمتر از چند درصد بینایی در اختیار داشت، راهبردی تازه برای کار در آتلیه ابداع کرد. او با استفاده از حس لمس، کمک گرفتن از دستیاران برای تشخیص رنگها و اتکا به حافظه بصری قوی که حاصل چند دهه مطالعه بود، به کشیدن بومهای انتزاعی با ابعاد بزرگ ادامه داد.
در همین دوران کمبینایی بود که او همت خود را صرف تدوین و انتشار خودزندگینامهاش کرد. کتاب «یادماندهها» که در سال ۱۳۹۷ توسط نشر نظر منتشر شد، یکی از صریحترین و بیپردهترین متون خاطرهنویسی در تاریخ هنر معاصر ایران است. وزیری مقدم در این کتاب با همان رکگویی تاریخیاش، به نقد عملکرد نهادهای فرهنگی، ساختارهای مدیریتی، مفاخر ادعایی هنر و حواشی جامعه هنری پرداخت. او بدون ملاحظات محافظهکارانه، روایتی عریان از رنجها، مبارزات، ناامیدیها و پیروزیهای خود ارائه داد؛ متنی که شخصیت سازشناپذیر و تحلیلگر او را به خوبی تصویر میکند.

ابعاد نادیده از زیست وزیری مقدم
برای درک کاملتر موقعیت وزیری مقدم در هنر معاصر، بررسی چند زاویه تحلیلی و فکت تاریخی در زندگی او ضروری است:
نخست، تناقض ظاهری میان پیشینه تحصیلی او در رشته کشاورزی و دستیابیاش به تجرید محض در نقاشی است. گذر از موسسه کشاورزی به دانشکده هنرهای زیبا نشان داد که او از همان جوانی نگاهی ساختارگرا به طبیعت داشت. او به جای توصیف تزئینی طبیعت، به بررسی قوانین هندسی، بافتها و عناصر بنیادی تشکیلدهنده آن پرداخت.
دوم، موقعیت متمایز او در نقد همنسلانش بود. وزیری مقدم با جریانهایی که قصد داشتند با الصاق شتابزده عناصر بومی، خطاطی یا نمادهای سنتی به فرمهای غربی به «هنر ملی» دست یابند (مانند برخی رویکردهای مکتب سقاخانه)، مرزبندی شفافی داشت. او معتقد بود مدرنیسم یک ساختار تفکر و درک بصری است، نه استفاده تزئینی از نشانهها. همین دیدگاه سبب شد که او گاه مواضع بسیار تندی نسبت به آثاری که آنها را سطحی میدانست اتخاذ کند.
سوم، پایداری او در برابر ناتوانی جسمی در دهه نود زندگیاش بود. وزیری مقدم علاوه بر نابینایی چشمگیر، در دو سال پایانی عمرش با بیماری سرطان روده نیز مبارزه میکرد. با این حال، تا واپسین هفتههای حیاتش در سن ۹۴ سالگی، آتلیه او در رم فعال بود و روند آفرینش هنری را تعطیل نکرد.
چهارم، تثبیت جایگاه بینالمللی او در اروپا بود؛ از جمله انتخاب به عنوان «شخصیت سال اروپا» در سال ۲۰۰۶ میلادی و تجلیلهای مداوم از سوی آکادمیها و بنیادهای هنری ایتالیا که نشان داد اثر او مرزهای منطقهای را بهکلی نوردیده است.
غروب در رم و میراثی که همچنان زنده است
محسن وزیری مقدم در بامداد شانزدهم شهریور ۱۳۹۷ در سن ۹۴ سالگی در رم درگذشت و در همان شهر به خاک سپرده شد. مرگ او پایان زیست جسمانی هنرمندی بود که بیش از هفت دهه در سطح اول هنر نوگرای ایران و جهان به تجربه، آموزش و نقد پرداخته بود.
ارزش و اهمیت محسن وزیری مقدم در تاریخ هنر معاصر ایران را نمیتوان تنها به تابلوهای شنی یا مجسمههای مفصلی او محدود ساخت. اهمیت اصلی او در «نگاه آوانگارد، سیستمساز و سازشناپذیر» او نهفته است. او به بدنه هنر ایران یاد داد که هنر نوگرا مستلزم درک عمیق ساختار بصری، جسارت در آزمودن متریالهای غیرمتعارف و ایستادگی بر اصول فکری است. آثار او امروز در معتبرترین موزههای جهان نگهداری میشوند و کتابها و آموزههای درسی او همچنان پایه تدریس طراحی در ایران است. وزیری مقدم الگویی از هنرمند اندیشهورز، خودبنیاد و دائم در حال تحول بود؛ مردی که تا آخرین نفس، خط کشید، فرم ساخت و بر اصالت مدرنیسم پای فشرد.
۵۹۲۴۴



