اعتیاد در میان ورزشکاران پدیده نادری نیست/ کار سینما درمان نیست، روایت و آگاهیبخشی است

به گزارش خبرگزارش خبرآنلاین به نقل از ایلنا، مستند سینمایی «پهلوانان نمیمیرند» به کارگردانی شراره عطاری به تازگی در سینماهای هنر و تجربه اکران شده است. این مستند روایتگر قصه محسن قاسمی، کشتی گیر نام آور و قهرمان آسیاست که در اوجِ دورانِ قهرمانی مبتلا به اعتیاد شده و با عواقبِ دردناکِ آن دست و پنجه نرم میکند.
به بهانه اکران این مستند سینمایی با کارگردان این اثر درباره «پهلوانان نمیمیرند» و دغدغه ساخت آن گفتوگویی داشتیم که در ادامه مشروح آن را میخوانید:
ایده و ساختار «پهلوانان نمیمیرند» چگونه و با چه دغدغهای شکل گرفت؟
ایده این فیلم از یک دغدغه قدیمی شکل گرفت. سالهاست که اعتیاد را یکی از عمیقترین بحرانهای جامعه ایران میدانم؛ بحرانی که هیچ مرزی نمیشناسد و میتواند هر قشر و هر طبقهای را درگیر کند. سالها قبل هم تصمیم داشتم مستندی درباره جرائم ناشی از سوءمصرف مواد مخدر بسازم، اما آن پروژه به دلیل برخی محدودیتها و مسائل مربوط به مجوزها متوقف شد.
سال ۱۳۹۸، زمانی که خبر اتفاقی را که برای محسن قاسمی رخ داده بود خواندم، احساس کردم دو دغدغه مهم من در یک نقطه به هم رسیدهاند؛ یکی سرنوشت تلخ یک قهرمان ملی که اعتیاد زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده بود و دیگری چالشهایی که در برخی مراکز ترک اعتیاد وجود دارد. برای من این فیلم صرفاً روایت زندگی یک ورزشکار نبود؛ محسن قاسمی دریچهای شد برای پرداختن به بحرانی که سالها ذهنم را مشغول کرده بود.
در تمام مسیر ساخت فیلم تلاش کردم به جای قضاوت، انسان را ببینم. معتقدم مستند زمانی اثرگذار است که پیش از هر چیز، پیچیدگیهای یک انسان را روایت کند و از خلال آن، مخاطب را به تأمل درباره یک مسئله اجتماعی دعوت کند.
در عنوان فیلم دو کلمه «پهلوان» و «نمیمیرند» وجود دارد که گویی قصد دارید تعریف خاصی از این مفاهیم ارائه دهید. چه خصلتی از کاراکتر اصلی را خصلت پهلوانی میدانید؟
عنوان فیلم از ابتدا به گونهای طراحی شد که بتوان آن را به دو شکل خواند؛ هم «پهلوانان نمیمیرند» و هم «پهلوانان میمیرند». اما خوانشی که من انتخاب کردم، «پهلوانان نمیمیرند» است، چون از نگاه من آنچه ماندگار است، مرام و منش پهلوانی است، نه جسم انسان.
در فرهنگ ما، کشتی صرفاً یک رشته ورزشی نیست؛ با مفهوم پهلوانی گره خورده است. اما قهرمان بودن، الزاماً به معنای پهلوان بودن نیست. پهلوانی بیش از آنکه به مدال و عنوان وابسته باشد، به اخلاق، گذشت، مسئولیتپذیری و کیفیت مواجهه انسان با زندگی مربوط است.
محسن قاسمی در مقطعی از زندگیاش ظرفیت رسیدن به این جایگاه را داشت، اما مانند هر انسان دیگری در معرض ضعفهای انسانی و آسیبهای اجتماعی قرار گرفت. فیلم دقیقاً درباره همین نقطه است؛ اینکه چگونه یک انسان، با وجود همه ظرفیتهایش، ممکن است در برابر مجموعهای از آسیبها آسیبپذیر شود. برای من مهم بود که او را نه اسطوره ببینم و نه ضدقهرمان، بلکه انسانی ببینم که سرنوشتش میتواند برای جامعه یک هشدار باشد.
چرا برای پیگیری دغدغه اعتیاد به سراغ یک ورزشکار رفتید؟
دغدغه اصلی من از ابتدا خودِ مسئله اعتیاد بود. در زندگی شخصی و اجتماعی بارها با انسانهایی مواجه شدهام که قربانی این بحران شدهاند؛ بعضی توانستهاند به زندگی برگردند و بعضی هرگز چنین فرصتی پیدا نکردهاند.
ورود به زندگی محسن قاسمی باعث شد با لایه دیگری از این مسئله آشنا شوم؛ اعتیاد در میان ورزشکاران حرفهای. در جریان پژوهش فیلم متوجه شدم این موضوع، برخلاف تصور عمومی، پدیدهای نادر نیست و دلایل متعددی هم دارد؛ از فشارهای دوران قهرمانی گرفته تا بحران هویت پس از پایان دوران ورزش حرفهای.
بنابراین محسن قاسمی برای من صرفاً یک سوژه نبود؛ او امکان پرداختن به مسئلهای را فراهم کرد که سالها دغدغهاش را داشتم، اما این بار از زاویهای مشخصتر، متمرکزتر و با ظرفیت بیشتری برای آسیبشناسی.
مسئله اعتیاد و برخورد شما با این موضوع در «پهلوانان نمیمیرند» تا چه حد متوجه ابعاد انسانی ماجرا است و چقدر سعی داشتید لایههای اجتماعی آن را پیگیری کنید؟
اگر بخواهم از منظر جهانبینی خودم پاسخ بدهم، باید بگویم که اساساً مسئله انسان برای من در اولویت قرار دارد. آنچه به تعالی انسان کمک میکند، برایم اهمیت دارد و طبیعتاً آنچه او را به سمت سقوط میبرد نیز به همان اندازه قابل تأمل است.
به همین دلیل، فیلم پیش از آنکه درباره اعتیاد باشد، درباره انسان است؛ انسانی که در دل یک بحران قرار گرفته است. اما چنین بحرانی را نمیتوان از زمینههای اجتماعی آن جدا کرد.
در جریان پژوهش این فیلم با واقعیتهایی روبهرو شدم که پیش از آن از گستردگیشان اطلاع نداشتم؛ از جمله شیوع اعتیاد در میان برخی ورزشکاران، بهویژه در کشتی. برخی در اوج قهرمانی گرفتار شدهاند، برخی پس از پایان دوران حرفهای، برخی توانستهاند بازگردند و امروز به دیگران کمک میکنند و برخی هم متأسفانه زندگیشان را از دست دادهاند.
محسن قاسمی برای من یک استثنا نیست؛ او نماینده بخشی از واقعیتی است که کمتر درباره آن صحبت شده و به همین دلیل احساس کردم باید روایت شود.
سینما را چقدر در رفع معضلات و مشکلات اجتماعی مثل اعتیاد کارآمد میدانید؟ آیا اصلاً میتوان از سینما چنین کارکردی را انتظار داشت؟
به گمان من، انتظار حل یک بحران اجتماعی از سینما، انتظار درستی نیست. سینما قرار نیست درمان کند؛ سینما قرار است ببیند، روایت کند و آگاهی ایجاد کند.
کار سینمای مستند این است که واقعیتی را که گاهی نمیخواهیم ببینیم یا آنقدر به آن عادت کردهایم که دیگر متوجهش نیستیم، پیش چشم جامعه قرار دهد. مستند دور یک مسئله خط میکشد و میگوید اینجا بحرانی وجود دارد که باید دیده شود.
اگر یک فیلم بتواند حتی یک نفر را به تأمل، اصلاح یا برداشتن قدمی در مسیر تعالی سوق دهد، به نظرم به بخشی از رسالت خود عمل کرده است. اما مرحله بعد، مسئولیت نهادهای تصمیمگیر و سیاستگذار است.
در موضوع اعتیاد، صرفاً با مصرف مواد مخدر مواجه نیستیم؛ باید زنجیره شکلگیری این آسیب، عوامل اجتماعی و روانی آن و همچنین شیوه مواجهه با درمان را نیز آسیبشناسی کنیم. بهویژه درباره مراکز ترک اعتیاد، معتقدم نظارت دقیقتر، استفاده از روشهای علمی و حضور افراد متخصص ضرورتی انکارناپذیر است. سینما میتواند این مطالبه را مطرح کند، اما تحقق آن نیازمند اراده و اقدام نهادهای مسئول است.
سالانه فیلمهای مستند اندکی فرصت اکران پیدا میکنند. با تجربهای که از اکران «پهلوانان نمیمیرند» داشتهاید، ارتباط مخاطب امروز با سینمای مستند را چگونه ارزیابی میکنید؟
به نظرم مسئله اصلی، علاقه یا بیعلاقگی مخاطب به مستند نیست؛ مسئله این است که مخاطب اساساً از وجود این فیلمها مطلع نمیشود.
گروه هنر و تجربه بستر ارزشمندی برای نمایش سینمای مستند و مستقل فراهم کرده و این اتفاق بسیار مهمی است، اما اکران، بدون سازوکار معرفی و تبلیغ، نمیتواند به تنهایی مخاطب ایجاد کند. وقتی فیلمی امکان حضور در تبلیغات شهری، رسانه ملی، کمپینهای رسانهای یا حتی اطلاعرسانی گسترده در فضای مجازی را ندارد، طبیعی است که بخش بزرگی از جامعه هرگز از اکران آن باخبر نشود.
به اعتقاد من، اگر قرار است فرهنگ تماشای مستند در کشور تقویت شود، باید یک نظام حمایتی برای معرفی این آثار نیز شکل بگیرد. این حمایت، حمایت از یک فیلم خاص نیست؛ حمایت از سینمای مستند مستقل است تا بتواند به مخاطب واقعی خود برسد.
تجربه اکران فیلم در قزوین برای من نمونه جالبی بود. با همراهی و پیگیری یکی از ورزشکاران آن شهر، امکان اطلاعرسانی مستقیم به جامعه کشتی و ورزشکاران فراهم شد و نتیجه آن، سالنی پر از مخاطبانی بود که برای دیدن فیلم آمده بودند. این تجربه نشان میدهد مخاطب وجود دارد؛ مسئله، ایجاد امکان دسترسی او به فیلم است.
آیا از شرایط اکران «پهلوانان نمیمیرند» رضایت دارید؟
اگر از منظر معنوی نگاه کنم، قطعاً از اکران فیلم خوشحالم. هر فیلمسازی دوست دارد اثرش روی پرده سینما دیده شود و وارد گفتوگوی اجتماعی شود.
اما اگر از منظر ساختار اکران مستند صحبت کنیم، هنوز با وضعیت مطلوب فاصله زیادی داریم. مستندهای مستقل عملاً از امکانات تبلیغاتی بیبهرهاند و این مهمترین مانع دیده شدن آنهاست. انتظار اینکه فیلمی بدون تبلیغات شهری، بدون حضور مؤثر در رسانهها، بدون کمپین اطلاعرسانی و بدون بودجه معرفی، مخاطب گستردهای پیدا کند، انتظار واقعبینانهای نیست.
به نظر من، همانطور که برای تولید و اکران این آثار سازوکار حمایتی وجود دارد، لازم است نهادهای فرهنگی و دستگاههایی که امکان حمایت دارند، بخشی از ظرفیت خود را به معرفی این فیلمها اختصاص دهند؛ از تبلیغات شهری گرفته تا رسانهها و بسترهای مجازی. فیلمهای مستقل توان مالی چنین کاری را ندارند و اگر این حمایت شکل نگیرد، طبیعی است که بسیاری از آثار ارزشمند، پیش از آنکه دیده شوند، از چرخه اکران خارج شوند
آیا «پهلوانان نمیمیرند» اصلاح هم شد؟
بله، فیلم اصلاحات بسیار محدودی داشت، اما خوشبختانه این اصلاحات تأثیری بر ساختار، روایت و پیام اصلی اثر نگذاشت و آنچه امروز مخاطب روی پرده میبیند، همان فیلمی است که قصد داشتم روایت کنم.
۵۹۲۴۳



